خرید بک لینک
عشقولیای مامان بابا - 4ماهگی 4ماهگی رایمند دیگه یاد گرفته وسیله که میاریم جلوی چشمش کلی دست و پا میزنه و دستاشو اروم اروم میاره جلو و وسیله رو با دست نحیفش نگه میداره.خیلی لذت بخشه دیدنش.ادریان با تمام وجود دوستش داره ازش مراقبت میکنه.دیروز تازه خوابوندمش میخواستم سوپ درست کنم به ادریان

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

هنوز لذت گرمای صورت ماه رایمند عزیزم تو اتاق عمل که یکی از لذت بخش ترین لحظاتم بود تو وجودمه.پنج ماهگیت مبارک عزیز خوشگل من.از دیروز شروع کردم به فرنی رقیق برای رایموندم.دیگه کم کم شش ماه مرخصیم داره تموم میشه و باید برم سرکار.ولی شکر خدا خوشحالم که تصمیمات خوب دارم که بیشتر پیش گلام هستم ودیگه تنها

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

اخر هفته خوب اینه که کنار خونوادت بری یه جای خوب.ظهر رفتیم باغ پرندگان لویزان خیلی خوب بود ادریان کلی خوش گذشت بهش.رایمند خان هم خیلی خوب بود ساکت و لذت میبرد

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

عشقولیای مامان بابا - 6 ماهگی 6 ماهگی تو این 6 ماه تقریبا 5 ماهشو پیش مامانی بابا جون شمال بودیم که خیلی خیلی خوب بود کلی دور شدن سخت بود.تو این 3 هفته ای که از اونجا اومدیم هم برای ما هم برای اونها خیلی سخت بود تا 2 شنبه خیلی خوشگل سورپرایز شدن.به افسون گفتم و ساعت 9.30 چهار تایی راه ا

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

عشقولیای مامان بابا - روزهای سخت و واکسن شش ماهگی روزهای سخت و واکسن شش ماهگی ادریان دندونش شکسته بود البته خیلی کوچیک فکر کنم در حال شکلات خوردن شده بود .بعد محمد گفت بریم پر کنیم و من گفتم بچم گناه داره باید دهنش باز بمونه درد تحمل کنه.از این احساساته مادری.یکسالی ازش خوب مراقبت کردم

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

عشقولیای مامان بابا - 24.11.95 ده دقیقه مونده به یک شب .رایمند و محمد خوابیدن ادریانم میگه تا شما نیای من نمیخوابم بعضی از موضوعات و اتفاقای زیبای زندگی ادم هیچ وقت یادش نمیره ولی خوبه که ثبت شه که همیشه موندگار باشه.روزی که ادریان به دنیا اومد تو بیمارستان در حالیکه واقعا درد داشتم به خ

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

عشقولیای مامان بابا - 11 اسفند 7.18 روزگی 11 اسفند 7.18 روزگی خیلی سخته سرما بخوری همش مواظب باشی بچه ها سرما نخورن بعد دایم به بچه ها هم سرویس پیشگیری مثل شلغم و سوپ و ابلیمو عسل و ..... بدی و از همه بدتر هیچکی نباشه به غیر از محمد جونم که از سر کار برمیشگت دیگه سنگ تمو م میزاشت.خلاصه

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

عشقولیای مامان بابا - خاطرات20.1.96 خاطرات20.1.96 روز چهارشنبه سوری پایان ماهگی رایمند بود محمد گفت یه سر ببریمش بیرون ولی من قبول نکردم اخه واقعا خطرناکه. خلاصه من و محمد ادریان رو نوبتی بردیم بیرون و کلی از اتیش پریدیم یکم ه ترقه خیلی ایمن برای ادریان خریدم که ترکوندیمشون.قبل سال کلی

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

ساعت 1.15 صبحه.همگی خوابیدن و من در ارامش قرمه سبزیم جا افتاده و خاموشش کردم .ارامش نه به دلیل سکوت به دلیل اینکه وقتی روزم رو مرور میکنم میبینم چقدر کارهای خوب و مثبت برای خودم و خونواده 4 نفرمون انجام دادم.ارامش واسه اینکه کنار بچه هام هستم و لحظه لحظه هاشونومیبینم و خدا رو شکر میکنم.امشب رفتیم

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

عشقولیای مامان بابا - 22.3.96 دو روز دیگه رایمند ما وارد دوازده ماهگی میشه وشیرینیهاش روز به روز بیشتر.یه ده روزی شمال بودیم انقدر بهشون خوش گذشت در کنار عزیزانمون.دیگه خاله ها و مامان بزرگ وبابا بزریگ مهربونشون سنگ تموم گذاشتن .رایمند دیگه از روی تخت کامل خودشو برعکس میکنه و میاد پایین.جا

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

صفحه بندی